جمعه 16 فروردین 1387
سلام
امروز بعد از مدتها باز دارم می نویسم
از خودم
از عشقم
راستی سال نوتون مبارک
تو این عیدی اولاش خویلی خوب بود تقریبا هر روز می دیدمش و با هم حرف می زدیم
اما این اخریاش خیلی بد شد ... رفتن مسافرت...خیلی دلم گرفته بود ... احساس می کردم به پوچی مطلق رسیدم....فقط داریوش گوش می دادمو گریه این شده بود کار هر روزم
خیلی بهش وابسته شدم
اما امروز اومدن ... خوشحالم که برگشتن .... اما دلم می خاد ببینمش ....خیلییییییییییی
تو این چند وقته هم خیلی چیزها فهمیدم ... خیلیییی
عزیزم دوستت دارم بی بهونه



