Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 17 آبان 1386
نوشته شده توسط مهدی برای مریم در ساعت 19:00
موضوع: حرفامون

این هفته ای که گذشت خیلی خوب بود...چون سعی کردم هر روز ببینمش یعنی از پنجشنبه قبل تا دیشب همش دیدمش و باهاش صحبت می کردم ....خیلی حالم بهتره ... اما الان..................

الان اون شماله قراره که فردا بیان....صب زود اس س داد که داریم میریم...دلم براش یه ریزه شده ...تو این چند روزه خیلی باهاش حرف زده بودم...بیشتر حرفامون همین الان تو ذهنم هست ...

خیلی دوستش دارم....

شنبه 12 آبان 1386
نوشته شده توسط مهدی برای مریم در ساعت 19:08
موضوع: حرفامون

خیلی دلم براش تنگ شده با اینکه هم دیشب پیشش بودمم هم پریشبش اون پیشم بود...

کلی با هم حرف زدیم ... درد و دل کردیم....

دوست دارم همیشه پیشم باشه.....با حضورش خیلی اروم میشم

اما الان کلافه ام ... چون امروز ندیدمش ... گرچه اس مس داده اما......

عزیزم بی نهایت دوستت دارم ... دوریتو نمی تونم تحمل کنم به قران

دوشنبه 7 آبان 1386
نوشته شده توسط مهدی برای مریم در ساعت 19:29
موضوع: حرفامون

ای خدا خیلی بهش وابسته شدم

.

.

.

.

.

.

اما ته دلم......ولش بی خیال نگم بهتره

پنجشنبه 3 آبان 1386
نوشته شده توسط مهدی برای مریم در ساعت 21:15
موضوع: حرفامون

واقعا بعضی موقع ها خدا بخاد حال بده قشنگ حال می ده...

مثه پری شب..دیروزش اونقدر گریه کردم (به خاطر اینکه ازش بی خبر بودم)که خابم برد...فردا صبحش یه پولی صدقه انداختم...شب نشد که دیدمش ... کلی خدارو شکر کردم

خیلی دوستش دارم نمی تونم دوریشو تحمل کنم

امشب در خونشون داشتم باهاش صحبت می کردم...یه چی گفت من یه خورده خجالت کشیدم سرمو انداختم پایین اونم فقط داشت می خندید...کشته خنده هاشم به مولا

حاضرم فداش شم

سه شنبه 1 آبان 1386
نوشته شده توسط مهدی برای مریم در ساعت 18:22
موضوع: حرفامون

چند وقت بود ندیده بودمش نه اس مسی می فرستاد

خیلی اعصابم خورد بود

فک کردم ازم ناراحته اخه جواب اس مس هامو نداده بود

تا اینکه امروز دیدمش

اومده میگه: خیلی برات متاسفم ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

میگم چرا عزیزم؟؟؟

- چرا؟برا اینکه اس مس نمی دی .خیلی دلم برات شور زد.

فک کردم از دستم ناراحتی..چند بار زنگ زدم اما بر نداشتی

-من اس مس نمی دم؟؟؟؟صد تا اس مس دادم جواب ندای گلم.

چه ناراحتی اخه؟؟؟زنگم که نزدی

کلی قسم و ایه داد که من می فرستادم تو جواب نمی دادی

منم هی میگفتم نه تو نمی فرستی من صد تا فرستادم

خلاصه اخر من بی خیال شدم چون

..........................دوستش داشتم.....................

اما خیلی اروم می شم وقتی می بینمش به قران

   1      2    >>