دوشنبه 28 آبان 1386
![]() |
![]() |
![]() |
یکشنبه 20 آبان 1386
پنجشنبه 17 آبان 1386
این هفته ای که گذشت خیلی خوب بود...چون سعی کردم هر روز ببینمش یعنی از پنجشنبه قبل تا دیشب همش دیدمش و باهاش صحبت می کردم ....خیلی حالم بهتره ... اما الان..................
الان اون شماله قراره که فردا بیان....صب زود اس س داد که داریم میریم...دلم براش یه ریزه شده ...تو این چند روزه خیلی باهاش حرف زده بودم...بیشتر حرفامون همین الان تو ذهنم هست ...
خیلی دوستش دارم....
شنبه 12 آبان 1386
خیلی دلم براش تنگ شده با اینکه هم دیشب پیشش بودمم هم پریشبش اون پیشم بود...
کلی با هم حرف زدیم ... درد و دل کردیم....
دوست دارم همیشه پیشم باشه.....با حضورش خیلی اروم میشم
اما الان کلافه ام ... چون امروز ندیدمش ... گرچه اس مس داده اما......
عزیزم بی نهایت دوستت دارم ... دوریتو نمی تونم تحمل کنم به قران
دوشنبه 7 آبان 1386
ای خدا خیلی بهش وابسته شدم
.
.
.
.
.
.
اما ته دلم......ولش بی خیال نگم بهتره



